من یک چرخدنده نیستم. هستم؟
-
تاریخ: 1401/4/8 ساعت: 1:45
من یک چرخدنده نیستم. هستم؟6 دقیقه از پومودوروی اولم باقی مونده و فکر میکنم میتونم فردا تو تایم ناهارم حدود 2هزار کلمه درمورد حمایت اجتماعی و یا عشق به افراد بزرگتر از خودم بنویسم. حتی میتونم درمورد اینده رویا پردازی کنم کاری که خیلی وقته نکردم.یکی از چیزایی که بهم حس خوبی میده یادگرفتنه، این که یه ت...
وقتی مقاومتت بالاست
-
تاریخ: 1399/10/20 ساعت: 2:33
وقتی مقاومتت بالاست بیشتر از 30 ساعت پیش تصمیم گرفتم بیام و بنویسم اما تا الان خورده کارای روزانه و بدون نتیجه نذاشتن بیام. دلم لک زده برای نوشتم برای درد و دلایی که اینجا با غریبه ها داشتیم. ای کاش
جنگجوی عشق
-
تاریخ: 1399/10/20 ساعت: 2:33
جنگجوی عشق فکر میکنم این روزا خیلی از عشقا واقعی نیست. الان منظورمو براتون توضیح میدم. شما به عنوان یه انسان احتمالا از دو بخش تشکیل تشکیل شدید -مگر اینکه خیلی خوش شانس باشید- بخش اول چیززی هست که وا
عصر عجیب ما
-
تاریخ: 1399/10/20 ساعت: 2:33
عصر عجیب ما یه وقتایی خندم میگیره که قراره بعدا در مورد ما چی بنویسن؟ اگه یه انفجار بزرگ بشه و تمام چیزایی که ما ادما ساختیم با خودمون زیر خاکسترمون نا پدید بشه چی میشه؟ در طول روز انقدر درحال تولید
پروژه های نا تمام یک پرفکشنیسم (کمالگرا)
-
تاریخ: 1399/10/20 ساعت: 2:33
پروژه های نا تمام یک پرفکشنیسم (کمالگرا) خب بیاید باهم مرور کنیم، دوست صمیمیمون هون کسیه که خوب و بد دوست پسرمونو بهش میگیم همونی که به اسم بیرون رفتن با اون پیش دوست پسرمون میریم، و خب تو این کیس خا
برمیگردم، با چشمانی که تنها یادگار کودکی من اند
-
تاریخ: 1399/10/20 ساعت: 2:33
برمیگردم، با چشمانی که تنها یادگار کودکی من اند روزا همینجوری دارن میگذرن، بدون این که دلیلی برای ادامه دادن پیدا کنیم. (پیدا کنم) دروغ چرا هر چی میگذره و به تولد مامانم و روز مادر و روز پدر و عید نز
تا حالا بدتر از این بودی؟
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:32
خب از کجای بد بودن باید بگم؟ من هیچوقت ناله کردن از شرایط زندگیو دوست نداشتم چون همیشه می دونستم یه اتفاق خوب میوفته و درست میشه همه چی. اما الان با این که می دونم بالاخره یه چیزی درست میشه میدونم اتف
چگونه با تو باشم که در تو فنا شم
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:32
تو با دلم چه کردی که در زمان ندیدممن آن نشانه ها را به این نشان ندیدمبه جز هوای عشقت هوایی در سرم نیستهر آنچه که تو هستی در این و آن ندیدمشکسته بودی و به یک آن شکستمچنان که با دو چشمم به باران نشستمبه
آیدا می نویسد
-
تاریخ: 1398/2/16 ساعت: 10:45
اناهیتا دیگه بیخیال این وبلاگ شده و احتمالا حتی دیگه اسمشم یادش نمیاد. اما من اومدم بنویسم. ای کاش بخونه و باز باهم دوست معمولی باشیم. ببینم اصلا دیگه کسی تو وبلاگ چیزی می نویسه یا دوره ش سر اومده؟
غزل با حجم زیادی از غرولند
-
تاریخ: 1398/2/16 ساعت: 10:45
با خودم میگم من همه یز دارم و به پوچی این حرف خودم می خندم. اخه میدونی من یه زنم و برچسب دختر روی خودم دارم. من یه دخترم حق ندارم برای رفت و آمد خودم تصمیم بگیرم حق ندارم دوستای زیادی داشته باشم و بای
غزل در پی ام اس
-
تاریخ: 1398/2/16 ساعت: 10:45
همیشه به این معتقدم که پی ام اس باعث نمیشه الکی بد بین باشم و هر چی که تو این دوران میگم واقعیته. نمیدونم الان دچارشم یا نه ولی عقده دارم. حالم بده. و غزلم.من کم پیش میاد که غزل باشم یعنی شاید یک سالی
دندون درد+ پی ام اس
-
تاریخ: 1398/2/16 ساعت: 10:45
ادامه ی غر های من رو از اتاقم می شنوید. فردا ولنتاینه و من بغض دارم. مامان میگه واست فریزیای په رنگی بخرم. ساغر میگه یونی کورن دوست داری یا روباه فاطمه میگه بریم بیرون و کوثر می پرسه پلن اخر هفته ت چی
بعد از ولنتاین ایدا
-
تاریخ: 1398/2/16 ساعت: 10:45
من از ولن توقع زیادی نداشتم. جز اینکه تو تاریکی با چندتا شمع لش کنیم رو کاناپه و با هم دوتا هات چاکلت بخوریم از اونا که تعریفشو میکنی خوشمزه و غلیظ بعدش با هم گریت گتسبی رو پلی کنیم و بعد از صحنه مورد علاقه م دیگه چیزی از فیلم نفهمیم. دلم بوی عطر تو رو می خواست با مارشمالو و هات چاکلت و اواکادو. من ...
اخرین روز سال نود و هفت
-
تاریخ: 1398/2/16 ساعت: 10:45
امروز اخرین روز سال نود و هفته. نمیدونم اومدم اینجا که چی بگم مثلا بگک سال نود و هفت سال خوبی بود یا سال بد؟میدونین من امسال متوجه شدم که قانون جذب واقعا وجود داره و در کنارش من هر کاری که بخوام می تو
اولین در سال 98
-
تاریخ: 1398/2/16 ساعت: 10:45
سلام به سکوت عظیمی که این وبلاگو در بر رفته.داشتم نوشته های قبلی رو می خوندم و دیدم اکثرا وقتی ناراحتم میام سراغ این بلاگ. خب چیکار کنم بدم میاد ادمای اطرافم بدونن ناراحتم و دلم می خواد بدون سانسور کر
بازگشت همه به سوی توست
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 0:13
سلام اینجا دیگه خیلی سوت و کور شده...هیچ صدایی نیست... نرفتم آخرین مطلبو بخونم ببینم تا کجاها تعریف کردم چه اهمیتیم داره؟دیگه تعریف کردن اون ذوق خاصو نداره... که آره میاد میخونه یا نه؟که کامنتای طولان
غزل هنوز پرروست
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 0:13
ای کاش هیچوقت رابطه مون اینجوری نمیشد میگن تا وقتی که دوستید همه چیز خوبه همینکه عاشق بشید تمومه.باورم نشده بود خب گفت عاشقتم گفتم باش گفت بگو توم هستی اگه نیستی من برم گفتم نه نه منم عاشقتم اصلا منم
تولد خواهر بزرگتر
-
تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 6:18
تولد خواهر بزرگتربه نظرم وقتی احساساتتو در مورد چیزی ندونی نمیتونی ازش بنویسی؛مثل من که نمیدونم ازش چی بنویسم...نمیدونم از گذشته بگم یا آیندهیا از قهر و آشتی ها که گاها رکورد میزنن...آینده گاهی واسمون خیلی روشنهگاهی خیلی تاریکگاهی نفس داریمو گاهی خونه مجردیگاهی شجاعیمگاهی پشیمونگاهی با استرسگاهی سرش...
غزل غریبه شده
-
تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 6:18
غزل غریبه شدهمنم نیازایی دارم که یکی باید جو ابگو باشه خب چراکسی که دوسش دارم نباشه؟بهتر بگم کسی که فک میکنم دوشس دارم... چرا نمیتونم با دلم راه بیام؟ چرا الان که همه چیز مساعده نباید کاری که دوست دارم انجام بدم؟چون قراره آسیب ببینم؟ مگه آسیب ها فقط جسمین؟ دیگه تو که بهتر از هرکسی روح منو دیدی... دل...
غزل بس کن..
-
تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 6:18
تو رو دوست دارم جای هردومون تو زیبایی اندازه اسمون همه خواهشم از تو اینه فقد همیشه همینقدر زیبا بمون...