خرید بک لینک
من یک چرخدنده نیستم. هستم؟6 دقیقه از پومودوروی اولم باقی مونده و فکر میکنم میتونم فردا تو تایم ناهارم حدود 2هزار کلمه درمورد حمایت اجتماعی و یا عشق به افراد بزرگتر از خودم بنویسم. حتی میتونم درمورد اینده رویا پردازی کنم کاری که خیلی وقته نکردم.یکی از چیزایی که بهم حس خوبی میده یادگرفتنه، این که یه تایمی از روز برای خودم کتاب بخونم و درمورد روانشناسی یاد بگیرم. این که کتابی به خوبی ظرافت جوجه تیغی بخونم.امروز یک لحظه فکر این که واقعا کاری برای تحمل پذیرکردن اگاهی از آینده به ذهنم نمیرسه منو ترسوند. نمیتونم متوجه بشم چه طور قراره پازل زندگی تکمیل بشه.پازل زندگی کلمه قشنگیه اما ایا من اونقدر صبور هستم که بتونم از چیدن پازل لذت ببرم و مدام به فکر قطعات گم شده نباشم؟قطعاتی مثل ثبات درکارم، مثل یک رابطه پایدار عاطفی که در اون دوست داشته بشم، مثل شغلی که قراره در اون به ارامش برسم؟یعنی واقعا خیلیا ممکنه حالا حالاها نفهمن که برای چه کاری ساخته شدن؟یعنی یک روز زندگی کردن با چیزی که رساللته میتونه تمام سالهای سرگردونیو بشوره و ببره؟پس زمینه نویز سفید علاوه بر صدای آسیاب قهوه و بلندر صدای خنده پیرزنای نروژی میاد. واقعا به چی میشه خندید؟چقدر صدای خندیدن پیرزن عجیبه! + ^.^ شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۹ ^.^ 20:43 ^.^ qazal-banoo ^.^ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید هاشمی تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 1:45

وقتی مقاومتت بالاست بیشتر از 30 ساعت پیش تصمیم گرفتم بیام و بنویسم اما تا الان خورده کارای روزانه و بدون نتیجه نذاشتن بیام. دلم لک زده برای نوشتم برای درد و دلایی که اینجا با غریبه ها داشتیم. ای کاش ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید هاشمی تاريخ: شنبه 20 دی 1399 ساعت: 2:33

جنگجوی عشق فکر میکنم این روزا خیلی از عشقا واقعی نیست. الان منظورمو براتون توضیح میدم. شما به عنوان یه انسان احتمالا از دو بخش تشکیل تشکیل شدید -مگر اینکه خیلی خوش شانس باشید- بخش اول چیززی هست که واادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید هاشمی تاريخ: شنبه 20 دی 1399 ساعت: 2:33

عصر عجیب ما یه وقتایی خندم میگیره که قراره بعدا در مورد ما چی بنویسن؟ اگه یه انفجار بزرگ بشه و تمام چیزایی که ما ادما ساختیم با خودمون زیر خاکسترمون نا پدید بشه چی میشه؟ در طول روز انقدر درحال تولید ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید هاشمی تاريخ: شنبه 20 دی 1399 ساعت: 2:33

پروژه های نا تمام یک پرفکشنیسم (کمالگرا) خب بیاید باهم مرور کنیم، دوست صمیمیمون هون کسیه که خوب و بد دوست پسرمونو بهش میگیم همونی که به اسم بیرون رفتن با اون پیش دوست پسرمون میریم، و خب تو این کیس خاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید هاشمی تاريخ: شنبه 20 دی 1399 ساعت: 2:33

برمیگردم، با چشمانی که تنها یادگار کودکی من اند روزا همینجوری دارن میگذرن، بدون این که دلیلی برای ادامه دادن پیدا کنیم. (پیدا کنم) دروغ چرا هر چی میگذره و به تولد مامانم و روز مادر و روز پدر و عید نزادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید هاشمی تاريخ: شنبه 20 دی 1399 ساعت: 2:33

خب از کجای بد بودن باید بگم؟ من هیچوقت ناله کردن از شرایط زندگیو دوست نداشتم چون همیشه می دونستم یه اتفاق خوب میوفته و درست میشه همه چی. اما الان با این که می دونم بالاخره یه چیزی درست میشه میدونم اتفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید هاشمی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:32

تو با دلم چه کردی که در زمان ندیدممن آن نشانه ها را به این نشان ندیدمبه جز هوای عشقت هوایی در سرم نیستهر آنچه که تو هستی در این و آن ندیدمشکسته بودی و به یک آن شکستمچنان که با دو چشمم به باران نشستمبهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید هاشمی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:32

اناهیتا دیگه بیخیال این وبلاگ شده و احتمالا حتی دیگه اسمشم یادش نمیاد. اما من اومدم بنویسم. ای کاش بخونه و باز باهم دوست معمولی باشیم.

ببینم اصلا دیگه کسی تو وبلاگ چیزی می نویسه یا دوره ش سر اومده؟

برچسب: نویسنده: حمید هاشمی تاريخ: دوشنبه 16 ارديبهشت 1398 ساعت: 10:45

با خودم میگم من همه یز دارم و به پوچی این حرف خودم می خندم. اخه میدونی من یه زنم و برچسب دختر روی خودم دارم. من یه دخترم حق ندارم برای رفت و آمد خودم تصمیم بگیرم حق ندارم دوستای زیادی داشته باشم و بایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید هاشمی تاريخ: دوشنبه 16 ارديبهشت 1398 ساعت: 10:45

همیشه به این معتقدم که پی ام اس باعث نمیشه الکی بد بین باشم و هر چی که تو این دوران میگم واقعیته. نمیدونم الان دچارشم یا نه ولی عقده دارم. حالم بده. و غزلم.من کم پیش میاد که غزل باشم یعنی شاید یک سالیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید هاشمی تاريخ: دوشنبه 16 ارديبهشت 1398 ساعت: 10:45

ادامه ی غر های من رو از اتاقم می شنوید. فردا ولنتاینه و من بغض دارم. مامان میگه واست فریزیای په رنگی بخرم. ساغر میگه یونی کورن دوست داری یا روباه فاطمه میگه بریم بیرون و کوثر می پرسه پلن اخر هفته ت چیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید هاشمی تاريخ: دوشنبه 16 ارديبهشت 1398 ساعت: 10:45

من از ولن توقع زیادی نداشتم. جز اینکه تو تاریکی با چندتا شمع لش کنیم رو کاناپه و با هم دوتا هات چاکلت بخوریم از اونا که تعریفشو میکنی خوشمزه و غلیظ بعدش با هم گریت گتسبی رو پلی کنیم و بعد از صحنه مورد علاقه م دیگه چیزی از فیلم نفهمیم. دلم بوی عطر تو رو می خواست با مارشمالو و هات چاکلت و اواکادو. من از ولن هیچی نمی خوام جز شمع و عود و تو و تو و تو. یو نو؟

برچسب: نویسنده: حمید هاشمی تاريخ: دوشنبه 16 ارديبهشت 1398 ساعت: 10:45

امروز اخرین روز سال نود و هفته. نمیدونم اومدم اینجا که چی بگم مثلا بگک سال نود و هفت سال خوبی بود یا سال بد؟میدونین من امسال متوجه شدم که قانون جذب واقعا وجود داره و در کنارش من هر کاری که بخوام می توادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید هاشمی تاريخ: دوشنبه 16 ارديبهشت 1398 ساعت: 10:45

سلام به سکوت عظیمی که این وبلاگو در بر رفته.داشتم نوشته های قبلی رو می خوندم و دیدم اکثرا وقتی ناراحتم میام سراغ این بلاگ. خب چیکار کنم بدم میاد ادمای اطرافم بدونن ناراحتم و دلم می خواد بدون سانسور کرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید هاشمی تاريخ: دوشنبه 16 ارديبهشت 1398 ساعت: 10:45

صفحه بندی